بسم الله الرحمن الرحيم
 
 

بحقيقت برو و بگو آمدم،اگر گفتند اينجا چرا آمدي بگو به كجا روم و به كدام در رو كنم؟

اين ره است و دگر دوم ره نيست         اين دراست او دگر دوم در نيست

اگر گفتند به اذن كي آمدي بگو شنيدم

بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست        در گشاده است و صلادرداده خوان انداخته

اگر گفتند تا به حال كجا بودي؟ بگو راه گم كرده بودم

اگر گفتند چي آوردي؟بگو اولا دل شكسته كه از شما نقل است

در كوي ما شكسته دلي ميخرند و بس          بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است

و ثانيا

جز نداري نبود مايه دارايي من           طمع بخششم از درگه سلطان من است

و ثالثا:الهي آفريدي رايگان روزي دادي رايگان بيامرز رايگان تو خدائي نه بازرگان

اگر گفتند برونش كنيد بگو

نميروم زديار شما بكشور ديگر           برون كنيد از اين در درآيم از در ديگر

اگر گفتند اين جرات را از كه آموختي بگو از حلم شما

اگر گفتند قابليت استفاضه نداري بگو قابليت را هم شما افاضه ميفرمائيد،باز اگر از تو

اعراض نمودند بگو

به والله به والله به تالله     به حق آيه نصر من الله

كه مو از دامنت دست بر نديرم        اگر كشته شوم الحكم لله

اگر گفتند مذنبي بگو اولا شنيدم شما غفاريد و ثانيا من مَلك نيستم آدم زاده ام و ثالثا

           نا كرده گنه در اين جهان كيست بگو             آنكس كه گنه نكرده و زيست بگو

من بد كنم و تو بد مكافات دهی          پس فرق ميان من و تو چيست بگو

اگر گفتند اين حرفها را از كجا ياد گرفتي بگو

بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود            اينهمه قول و غزل تعبيه در منقارش

اگر گفتند چه ميخواهي بگو

جز تو مارا هواي دگر نيست                     جز لقاي تو هيچ در سر نيست

نوشته شده توسط علي در چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

بسم الله الرحمن الرحيم

دوباره نوروز  پيام رسان بهار شد و طبيعت به خواب رفته را حياتی دوباره بخشيدو بدين ترتيب نسمی هم به وبلاگ نفس ناطقه فرستاد تا چهره خاک آلود و بخواب رفته اش را در نوردد و به يمن لطافتش  حقير را پس از چند صباحی ترغيب به نوشتن کندو دلش را به روزی خوش کند که نسيم رحمت پروردگار و انوار تجلی ذات حضرتش قلب اين عاصی خسته  و عاشقان کويش را مورد نوازش ربوبی خود قرار دهد.و صبح دمی از شوق بهار حقيقی، آواز  :

 دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند     واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

 سر دهد .

 از حال و هوای اين روزها زياد ميتوان سخن راند ولی به تناسب ايام و ميمنت نام گذاری اين سال به سال حضرت رسالت پناه -صلی الله عليه وآله وسلم- لجام قلم را به دست بزرگان ميسپارم و گوشه ای از فضائل عاليه آن حضرت را در کلام اهل معرفت به طريق مجمل در دو پست به رشته تحرير در می آورم باشد که ادای دينی باشد (اگر چه کوچک و ناقابل)به ولی نعمتمان حضرت محمد مصطفی -صلی الله عليه و آله وسلم- ....

(قسمت اول)

۱-مرحوم شيخ محمود شبستری رحمه الله عالمی آشنا با کتاب و سنت و عارفی شيعی است که به مرحله شهود نائل گشته او در ديباچه منظومه هزار و ده بيتی مشهورش به نام گلشن راز اين چنين به مقام شامخ آن حضرت(ص) برای سالکان الی الله اشاره ميکند:

در اين راه انبياء چون ساروانند                        دليل و رهنمای کاروانند

وز ايشان سيد ما گشت سالار                       هم او اول هم او آخر در اين کار

شرح(از عارف واصل علی سعادت پرور):خداوند -تبارک و تعالی-رسول الله -صل الله عليه وآله وسلم-را هم از نظر خلقت نوری و هم جهات معنوی بر همه پيامبران گذشته-عليهم السلم-مقدم داشت،و هم پس از خلقت مادی او را بر همه پيامبران گذشته -عليم السلام-از نظر کمالات معنوی و ظاهری شرافت و برتری داد؛ چنانچه می فرمايد:

((هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دين الحق ليظهره علی الدين کله))

اوست خدائی که پيامبر خود را همراه با هدايت و آئين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند

و آيات ديگر

بنابر اين ،رسول الله به حساب جامعيتش،کار تمامی انبيای پيش از خود را نسبت به راهنمائی امتش ميکند؛بلکه افزون بر دعوت آنان به توحيد و يگانگی حضرت حق،آنها را به توحيد اعظم و مقام احديت و منزلت لا اسمی و لا رسمی خويش دعوت می نمايد

احد در ميم احمد گشت ظاهر              در اين دور اول آمد عين آخر

شرح و ادامه در پست بعدی،انشاء الله.....

نوشته شده توسط علي در دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٥ ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

بسم الله الرحمن الرحيم

شيخ اکبر محی الدين ابن عربی در باب صد و سی و ششم فتوحات مکيه در بيان معرفت مقام صدق مينويسد:

الصدق شدة و صلابة فی الدين و الغيرة لله من احواله و هو قوة الايمان

يعنی؛صدق شدت و صلابت دينی است.صدق غيرت ورزی الهی است در احوال خويش.صدق از قوت ايمان است.

ميزان اتم صدق چيست؟

امام صادق -عليه السلام- می فرمايد:

((من صدق لسانه زکی عمله))

يعنی؛هر که زبانش راست باشد کردارش پاک است.

سلطان العارفين اميرالمومنين-عليه السلام- در بيان نسبت صدق و يقين می فرمايد:

((الصدق لباس اليقين))

نوشته شده توسط علي در دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤ ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

بسم الله الرحمن الرحيم

ديشب در حين اينکه به مطالعه ديدگاه سید حيدر آملی پيرامون خلافت کبری مشغول بودم نگاهم به پاورقی کتاب افتاد که نگارنده در شرح حال اين عارف فرهيخته به قلم طبع آراسته بود و زوايائی از زندگی اين عالم فرزانه را برای تشنگان آب زلال علوم و معارف روشن کرده بود.

مولف ابتدا به سير آفاتی و چگونگی جذبه ربانی سید و حوادث و اتفاقاتی که در اين راه برای او پيش آمده اشاره ميکند که بسيار جالب و در خور تامل است و سپس به سير انفسی و مرگ ارادی سيد اشاره ای دارد که قسمتی از آن را برای دوستان در وبلاگ قرار ميدهم، باشد که تنبه و تلنگری باشد برای نفس کثيف اين حقير برای پيمودن راه آن اوليای بزرگ و دور شدن از رزائل اخلاقی و قرار گرفتن در مسير صراط مستقيم...

و اين مطلبی است که ايشان در مقدمه شرح فصوص خويش و در دنباله حالات خود آورده اند:

در هر صورت به حالت سلوک مدتی در اصفهان ماندم،و هنگامی که نيت عزيمت به بغداد را برای زيارت اولياء و مشايخ آن ديار و زيارت خانه خدا به نيت حج واجب،و ساکن گرديدن برای هميشه در کنار آن خانه الهی نمودم،

ناگاه شبی در خواب مشاهده نمودم که در ميان بازار بزازان ايستاده ، و بدن خود را در حالی که مرده و به کفن سفيدی پوشيده شده ميديدم،که به درازا بر زمين افتاده و من در حالی که جويای علت اين عمل بودم،در عين حال از چگونگی اين امر نيز متعجب،که هم ايستاده و هم مرده بر زمين افتاده ام،

در اين حال بود که بيدار شدم ،و اين ابتدای موت ارادی و سلوک روحانی من بود،همان مرگی که پيامبرصل الله عليه وآله وسلم فرمود: بميريد پيش از آنکه بميريد((موتو قبل ان تموتوا)) و همان که حکيم ميفرمايد:به اراده خود بمير تا طبعا زنده شوی، و خداوند ميفرمايد:آن کس که مرده بود و زنده اش کرديم و برای او نوری قرار داديم که به کمک آن در ميان مردمان راه ميرود،با کسی که صفت وی در ظلمات بودن است و از آن بيرون شدنی نيست چگونه همانند تواند بود؟((او من کان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات ليس بخارج منها))انعام/۱۲۳

 

 

 

نوشته شده توسط علي در چهارشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٤ ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

بسم الله الرحمن الرحيم

نکته۵۶۶:هر کسی سفره خود و مهمان سفره خود است!و بعباره ديگر:هر کس زارع و مزرعه خودش است و نيات و علوم و اعمالش بذرهايش بنگر تا در مزرعه خويش چه کاشته ای که علی التحقيق علم و عالم و معلوم و عمل و عامل و معمول اتحاد وجودی دارندو آن توئی!!!در قول حضرت رسول الله صلی الله عليه و آله وسلم:الدنيا مزرعه الاخره و در کلام جناب وصی عليه السلام به حارث همدانی:انت مع من احببت و نظائر اينگونه احاديث صادر از اهل بيت عصمت و وحی دقت کن.

نکته۳۴۱:رسول خاتم صلی الله عليه وآله فرمود:شرالعمی عمی القلب،يعنی بدترين کوری کوری دل است چه کور چشم از مشاهده خلق محروم است و کور چشم دل از مشاهده حق.

نوشته شده توسط علي در شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٤ ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

بسم الله الرحمن الرحيم

          تلميذ: حقيقت‌ طيّ الارض‌ چيست‌؟ و روي‌ چه‌ ميزان‌ از موازين‌ فلسفي‌ اين‌ امر صورت‌ مي‌گيرد؟

 علاّمه‌: حقيقت‌ آن‌، پيچيدن‌ زمين‌ در زير گام‌ رونده‌ است‌.

 برادر ما: مرحوم‌ آقا سيّد محمّد حسن‌ إلهي‌ قاضي‌ يك‌ روز بوسيلة‌ شاگردي‌ كه‌ داشت‌، و او احضار ارواح‌ مي‌نمود (نه‌ با آئينه‌، و نه‌ با ميز سه‌ گوش‌؛ بلكه‌ دستي‌ بچشم‌ خود مي‌كشيد و فوراً احضار مي‌كرد). از روح‌ مرحوم‌ حاج‌ ميرزا علي‌ آقاي‌ قاضي‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ راجع‌ به‌ طيّ الارض‌ سؤال‌ كرده‌ بود.

 مرحوم‌ قاضي‌ رحمة‌ الله‌ عليه‌ جواب‌ داده‌ بودند كه‌: طيّ الارض‌ شش‌ آيه‌ از اوّل‌ سورة‌ طه‌ است‌.

 (طه‌ * مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَي‌'´ * إِلاَّ تَذْكِرَةً لِّمَن‌ يَخْشَي‌' * تَنزِيلاً مِّمَّنْ خَلَقَ الاْرْضَ وَ السَّمَـ'وَ ' تِ الْعُلَي‌ * الرَّحْمَـ'نُ عَلَي‌ الْعَرْشِ اسْتَوَي‌' * لَهُ و مَا فِي‌ السَّمَـ'وَ ' تِ وَ مَا فِي‌ الاْرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ مَا تَحْتَ الثَّرَي‌' * وَ إِن‌ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنـَّهُ و يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَي‌ * اللَهُ لاَ´ إِلَـ'هَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الاْسْمَآءُ الْحُسْنَي‌'.)

 تلميذ: مراد از اين‌ آيات‌ چيست‌؟ آيا مرحوم‌ قاضي‌ خواسته‌اند بطور رمز صحبت‌ كنند؛ و مثلاً بگويند: طيّ الارض‌ با اتّصاف‌ بصفات‌ الهيّه‌ حاصل‌ مي‌شود؟

 علاّمه‌: نه‌؛ برادر ما مردي‌ باهوش‌ و چيز فهم‌ بود؛ و طوري‌ مطلب‌ را بيان‌ مي‌كرد، مثل‌ آنكه‌ دستور العمل‌ براي‌ طيّ الارض‌ را خودش‌ از اين‌ آيات‌ فهميده‌ است‌.

 و اين‌ آيات‌ بسيار عجيب‌ است‌، بخصوص‌ آية‌ اللَهُ لاَ´ إِلَـ'هَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الاْسْمَآءُ الْحُسْنَي‌' چون‌ اين‌ آيه‌ تمام‌ اسماء را در وجود مقدّس‌ حضرت‌ حقّ جمع‌ مي‌كند؛ و مانند جامعيّت‌ اين‌ آيه‌ در قرآن‌ كريم‌ نداريم‌.

 مرحوم‌ قاضي‌ هميشه‌ در ايّام‌ زيارتي‌، از نجف‌ اشرف‌ بكربلا مشرّف‌ مي‌شد. هيچگاه‌ كسي‌ نديد كه‌ او سوار ماشين‌ شود، و از اين‌ سِرّ احدي‌ مطّلع‌ نشد؛ جز يك‌ نفر از كسبة‌ بازار ساعت‌ (بازار بزرگ‌) كه‌ به‌ مشهد مقدّس‌ مشرّف‌ شده‌ بود، و مرحوم‌ قاضي‌ را در مشهد ديده‌ بود، و از ايشان‌ اصلاح‌ امر گذرنامة‌ خود را خواسته‌ بود و ايشان‌ هم‌ اصلاح‌ كرده‌ بودند؛ آن‌ مرد چون‌ بنجف‌ آمد افشا كرد كه‌ من‌ آقاي‌ قاضي‌ را در مشهد ديدم‌.

 مرحوم‌ قاضي‌ خيلي‌ عصباني‌ شدند، و گفتند: همه‌ مي‌دانند كه‌ من‌ در نجف‌ بوده‌ام‌ و مسافرتي‌ نكرده‌ام‌

نوشته شده توسط علي در پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤ ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

آورده اند:

روزی اميرالمومنين عليه السلام تَشر زَنان در حالی که رويش به اصحاب خاص بود فرمودند:

 چرا آرام گرفته ايد و بالا نمی آیيد؟!(قوس صعود به عوالم بالا)تا من دعائی را که از خضر(ع)تعليم گرفته ام به شما هم بياموزم!!!

        گذشت...اصحاب متفرق شدند...تااينکه

نيمه شب شد،صدای درب خانه حضرت بلند شد.. که هستی؟ منم کميل 

      سيمای حضرت بشکفت وجدی در درونش شعله ور گشت

     هر معلمی به فروغ  شاگردش خوشحال و مسرور ميشود

 چه رسد به اوليای خدا!!! شکر حضرت حق را به جای آورد 

 درب کلبه محقرانه خود راگشود،

همزمان نوری پر فروغ و روح افزا از درون خانه بر چهره  کميل نشست 

حضرت ميدانست که کميل به دنبال چيست ولی به حکم طبيعت سوال کرد:

        چه ميخواهی يا کميل؟

او از خواص خواص است...  چه! در ميان خواص نيز هر که به قطب نزديک تراست بر ديگران افضل است  و بقيه نسبت به او عوامند و عوام را چه به طلب سرّ آن هم سرّی به اين عظيمی!

يا اميرالمومنين آمده ام تا بنوشم جرعه ای از علم بی کران شما را

حضرت دست او را گرفت به داخل خانه برد و گفت:

ای کميل! بنشين هر گاه دعا را حفظ کردی،آن را هر شب جمعه بخوان ........

ای کميل!بدان که طولانی بودن هم صحبتی تو با ما باعث شده است که آنچه را سوال کردی به تو بدهيم

و اينچنين بود که اين دعای پر عظمت به نام کميل جاودانه گشت

و اما من و تو نشسته ايم پای علم علی ولی نه به رسم طالبان حقيقی

بل ! زانوها را بغل گرفته چرت زنان دعائی را زمزمه می کنيم که چيزی از آن نمی فهميم

بارها ((الهی من لی غيرک ))علی را تکرار کرده ايم!خيلی حال داشتيم اشکی هم ريخته ايم

اما!چه اشکی؟!!!

عرفا گِريند و گويند:خدايا من غير تو کسی را ندارم

چرا که غير تو عدم است و عدم را از وجود حظی نيست

و به دعای عرفه سيد الشهدا حاشيه زنند آنجا که ميفرمايند:((فقد دفعتنی العوالم اليک))

همه عوالم مرا به سوی تو ميرانند،همه می گويند حقيقت ما اوست!

و من بيچاره می گريم که:خدايا غير تو چه کسی می تواند رزق مادی مرا زياد کند و مثلا حال  فلانی را بگيرد...!

وا اسفاه به حال من! چه قدر فرق است بين کسی که جز خدا نميبيند و همچو منی که چيزی ورای ماده نميبينم تا چه رسد به عشقبازی با او

نوشته شده توسط علي در یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤ ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

… بسم الله الرّحمن الرّحيم

الحمدلله ربّ العالمين وصلّى الله على خير خلقه محمّد وآله الطّاهرين

و بعد, بر طالبان نجات و سعادت ابدى مخفى نماناد كه اهل نجات دو طايفه مى باشند:

يك طايفه اصحاب يمين و طايفه ديگر مقرّبين اند و اگر طالب سعادت, عمل به وظيفه اصحاب يمين, كه ترك معصيت باشد, نمود از آنها خواهد شد.

مقرّبين, علاوه بر آنها وظيفه ديگر دارند كه غرض بيان آنها نيست.

اوّلاً, بايد فهميد كه اگر شخص انسانى فهميد حقارت و پستى خود را, هم بعد از آن فهميد عظمت و قدرت حضرت ملك الملوك را, البته خواهد فهميد كه قدم جرأت برداشتن و اقدام به معصيت نمودن در حضور چنين سلطان عظيم الشأن, در نهايت قبح و شناعت و بدبختى مى باشد; چرا غافل است از قدرت قادرى كه اگر اراده نمايد فناى همه موجودات را به محض اراده آن سلطان عظيم الشأن, همگى بر باد فنا رفته, ملحق به معدومات خواهد شد.

اين كه مى بينى معصيت در نظرت سهل شده, به جهت امورى چند است كه بعضى از آنها را ذكر مى كنيم:

اوّلاً, فكر خود را تماماً متوجّه به دنيا دنّى كرده اى. از اين جهت بالمرّه از نفع و ضرر اخروى غافل شده اى. نمى دانى چه بسيار بسيار منافع و سعادت ابديّه از تو فوت شد و چقدر ضررهاى بزرگ بسيار به خود, زده اى.

ثانياً, عجز و حاجت و فقر خودت را ملتفت نيستى كه ذرّه ذرّه بدنت به حفظ كاركنان او, كه ملائكه باشند, بر پاست.

ثالثاً, نمى دانى كه در هر آنى از آنات, درهر جزء از اجزاء بدنت, نعَم غير متناهيه, مرحمت از او شده و مى شود كه به بيان و بنان, ممكن نيست حصر آنها.

با اين حال, چگونه نعمت او را در معصيت او صرف مى كنى؟

رابعاً, چگونه غافلى از عقوبات سخت او, مگر نمى دانى كه ما بين مرگ و قيامت هزار غصّه هست و آسان ترين آنها تلخى جان كندن است. چرا از شدايد قيامت, غافلى؟ امان از روزى كه از دهشت و وحشت او, مقرّبين در خوف و اضطراب مى باشند. چرا نباشند؟ از روزى كه زمينش و هوايش آتش و جهنم به اطراف خلايق محيط و ملايك غلاظ و شداد در بگير و ببند. نيكان دروحشت واضطراب و بدان در شكنجه و عذاب, آفتاب در بالاى سر و زمين گرم تر از كوره آهنگر. خطر حساب از يك طرف و دهشت صراط از يك طرف و حال, كار هنوز به جهنّم نرسيده, از آتش و سلاسل و اغلال او بگويم يا از مار و عقربهايش بيان نمايم.

خلاصه, اينها, مختصر نويسى است و اين فقراتى كه گفته شد, از هزار يك بيان نشد.

تمام سفارشات اين بينوا, به تو اهتمام در ترك معصيت است.

اگر اين خدمت را انجام دادى, آخر الأمر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانيد.

البتّه البته در اجتناب از معصيت كوتاهى مكن و اگر خداى نكرده معصيت كردى زود توبه نما و دو ركعت نماز به جا آور و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه و اميدوارم عفو بفرمايد.

* معاصى كبيره در بعضى رساله عمليه, ثبت شده ياد بگير و ترك نما. و زينهار پيرامون غيبت و دروغ و اذيت مگرد.

* اقلاّ يك ساعت به صبح مانده بيدار شو و سجده به جا بياور.

و آنچه در منهاج النجاة7 مرحوم ملا محسن فيض, رضوان اللّه جلّ جلاله عليه, مذكور است كافى و شافى است از براى عمل شب و روز تو, به همان نحو عمل نما.

* وسعى كن كه عمل و ذكرت به محض زبان نباشد و با حضور قلب باشد كه عمل بى حضور, اصلاح قلب نمى كند, اگر چه ثواب كمى دارد.

* البتّه البتّه از غذاى حرام فراركن. مخور مگر حلال.

* غذا را كم بخور, يعنى زياده برحاجت بُنيه مخور. نه چندان بخور كه ضعفت بياورد و به سبب ضعف از عبادت مانع شود.

هر قدر بتوانى روزه بگير به شرطى كه شب جاى روز را پر نكنى.

الحاصل, غذا به قدر حاجت بدن ممدوح و زياد, و كم هر دو مذموم.

* و شروع كن به نماز با قلب پاك از حقد و حسد وغَلّ و غش مسلمانان, و لباس و فرش و مكان نمازت بايد مباح باشد.

اگر چه مكان,غير محل جَبْهه [پيشانى] نجس بودنش به نجاست غير متعدّيه, نماز را باطل نمى كند, ولى نبودنش بهتر است.

و بايست, به نماز ايستادن بنده در حضور مولاى جليل, با گردن كج و قلب خاضع و خاشع.

* بعد از فريضه صبح, هفتاد مرتبه استغفار و صد مرتبه كلمه توحيد ودعاى مصباح مشهور بخوان و تسبيح سيّده نساء را بعد از فريضه ترك مكن.

* هر روز, هر قدر بتوانى, لااقل يك جزء قرآن با احترام و وضوع و خضوع و خشوع بخوان و در بين خواندن, حرف مزن, بگو به قدر ضرورت.

* و در وقت خواب, شهادت را بخوان و آية الكرسى و يك مرتبه فاتحه و چهار مرتبه سوره توحيد و پانزده مرتبه سوره قدر و آيه (شهداللّه) را بخوان و استغفار هم مناسب است.

و اگر بعضى از اوقات بتوانى سوره مباركه توحيد را صد مرتبه بخوانى بسيار خوب است.

و از يادمرگ غافل مشو.

و دست بر گونه راست گذاشته به طرف راست, با ياد خدا بخواب.

و از وصيت كردن غافل مشو.

* و ذكر مبارك (لا اله إلاّ انت سبحانك إنّى كنتُ من الظلمين) را هر قدر بخوانى و در هروقت, بسيار خوب است.

* . اولاً, در شب و شب جمعه در هر يك, صد مرتبه سوره مباركه قدر را بخوان و دعاى كميل را درهر شب جمعه ترك مكن و مناجات خمسة عشر را. حال تو با هر كدام از آنها مناسب باشد, لاسيما مناجات مساكين و تائبين و مفتقرين و مريدين و متوسلين و معتصمين را بسيار بخوان و دعاى صحيفه كامله هر كدام در مقام مناسب, بسيار خوب است.

* و در وقت عصر, هفتاد مرتبه استغفار و يك (سبحانه اللّه العظيم سبحان اللّه وبحمده) خوان و استغفارات خاصّه را هم بخوان و سجده طويله را فراموش مكن و قنوت طول دادن بسيار خوب است وهمه اينها با ترك معاصى, خوب است.

والسّلام على من اتّبع الهدى

نوشته شده توسط علي در یکشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٤ ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()

الهی، ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است و رهزنهای بسیار در کمین و بار گران بر دوش. « یا هادی اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم صِراطَ الّذینَ أنعَمتَ عَلیهم غَیر المَغضوب عَلیهم وَ لاالضالّین »

 

الهی، تا کعبه وصلت فرسنگهاست و در راه خرسنگها، و این لنگ به مراتب کمتر از خرچنگ است. خرچنگ را گفتند: « به کجا می روی؟» گفت: « به چین و ماچین ». گفتند: « با این راه و روش تو؟ »

 

الهی، تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد، آن که را دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟

 

الهی، توانگران را به دیدن خانه خوانده ای و درویشان را به دیدار خداوند خانه، آنان سنگ و گِل دارند، و اینان جان و دل، آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا، خوشا آن توانگری که درویش است!

 

الهی، خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛ آن ترک مال کند و این ترک جان، سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه، و آن را یک بار است و این را همه عمر؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن می رود که برگردد و این می رود که نام و نشانی از او نباشد؛ آن فرش پیماید و این عرش؛ آن مُحرم می شود و این مَحرم؛ آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شنود؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛ آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی؛ آن هروله میکند و این پرواز؛ آن مَقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عرفات بیند و این عرصات، آن را یک روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منا آرزو کند و این ترک تمنّا را؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را؛ آن رمی جَمَرات کند و این رجم همزات؛ آن حلق رأس کند و این ترک سر؛ آن را « لافسوق و لاجدال فی الحج » است و این را « فی العمر »؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لاجَرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خُنُک آن حاجی که ناجی است!

 

الهی، در پگاهی تنی چند را بر خاکدانی گردآمده دیدم که یکی با تیغه آهنی و دیگری با ترکه چوبی آن مزبله را با چه حرص و ولعی می کاویدند تا باشد که پاره پارچه ای یا چرمی یا کهنه دیگری به دست آرند. حسن چگونه از عهده شکرت برآید که شب و روز کتاب تو را و کتابهای اولیایت را ورق می زند و دل آنها را می کاود و از معانی آنها که نسیم بهشتند دماغ جانش معطر می گردد. بار خدایا، اگر آن خاکدانیها بدان کار نباشند، حسن پاکدان بدین کار نتواند بود. پاداش نیکشان ده که بر بنده حق دارند!

 

الهی، جمعی از تو ترسند، و خلقی از مرگ، حسن از خود.

 

الهی، سست تر از آنکه مست تو نیست، کیست؟

 

الهی، اگر کودکان سرگرم بازی اند، مگر کهنسالان در چه کارند؟

 

نوشته شده توسط علي در شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()
قسمتی از کتاب مهر تابان تالیف علامه تهرانی:
ملاقات‌ علاّمة‌ طباطبائي‌ و مصاحبات‌ ايشان‌ با هانري‌ كُربن‌ با لزوم‌ مشقّات‌ بسيار براي‌ ايشان‌ كه‌ مجبور بودند براي‌ اين‌ منظور از قم‌ به‌ طهران‌ مسافرت‌ كنند، آنهم‌ با اتوبوس‌هاي‌ معمولي‌؛ همه‌ براي‌ شناسانيدن‌ واقعيّت‌ شيعه‌ و معرّفي‌ چهرة‌ واقعي‌ ولايت‌، و بدست‌ آوردن‌ حقيقت‌ تشيّع‌ و علائم‌ شيعه‌ بودن‌ و غير ذلك‌ صورت‌ گرفت‌.

و اين‌ عمل‌ حقيقةً خدمتي‌ بزرگ‌ بود؛ هانري‌ كُربن‌ علاوه‌ بر آنكه‌ مطالب‌ را كاملاً ضبط‌ و ثبت‌ مي‌نمود و در اروپا انتشار مي‌داد و حقيقت‌ تشيّع‌ را معرّفي‌ مي‌كرد، خودش‌ در سخنرانيها و كنفرانسها جدّاً دفاع‌ و پشتيباني‌ مي‌نمود؛ و در پاريس‌ كاملاً در صدد معرّفي‌ بود.



اعتقاد هانري‌ كربن‌ راجع‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ ارواحنا فداه‌
اعتقادات‌ هانري‌ كربن‌ راجع‌ به‌ اسلام‌ و تشيّع‌
كربن‌ معتقد بود كه‌ در دنيا يگانه‌ مذهب‌ زنده‌ و اصيل‌ كه‌ نمرده‌ است‌ مذهب‌ شيعه‌ است‌؛ چون‌ قائل‌ بوجود امام‌ حيّ و زنده‌ است‌ و اساس‌ اعتقاد خود را بر اين‌ مبني‌ ميگذارد، و با اتّكاء و اعتماد به‌ حضرت‌ مهدي‌ قائم‌ آل‌ محمّد: محمّد بن‌ الحسن‌ العسكريّ پيوسته‌ زنده‌ است‌.

چون‌ كليميان‌ دينشان‌ با فوت‌ حضرت‌ موسي‌ مُرد؛ و عيسويان‌ با عروج‌ حضرت‌ عيسي‌، و سائر طبقات‌ مسلمانان‌ با رحلت‌ حضرت‌ محمّد؛ ولي‌ شيعه‌ زمامدار و امام‌ و صاحب‌ ولايت‌ خود را كه‌ متّصل‌ بعالم‌ معني‌ و الهامات‌ آسمانيست‌ زنده‌ مي‌داند؛ و اين‌ مذهب‌ شيعه‌، فقط‌ زنده‌ است‌.

كربن‌ خود بتشيّع‌ بسيار نزديك‌ بود؛[31] و در اثر برخورد و مصاحبت‌ با علاّمه‌ و آشنائي‌ به‌ اين‌ حقائق‌ بالاخصّ اصالت‌ اعتقاد بحضرت‌ مهدي‌ دگرگوني‌ شديد در او پيدا شده‌ بود.

علاّمه‌ مي‌فرمودند: غالباً دعاهاي‌ «صحيفة‌ مهدويّه‌» را مي‌خواند و گريه‌ مي‌كرد.

آشنائي‌ و مصاحبه‌هاي‌ كربن‌ با علاّمة‌ طباطبائي‌ از سال‌ يكهزار و سيصد و هفتاد و هشت‌ هجريّة‌ قمريّه‌ شروع‌ شد، و متجاوز از بيست‌ سال‌ ادامه‌ پيدا كرد.

اين‌ حقير در روز جمعه‌ 18 شعبان‌ المعظّم‌ يكهزار و سيصد و نود و نه‌ هجريّة‌ قمريّه‌ كه‌ بخدمت‌ استاد علاّمه‌ در مشهد مقدّس‌ رسيدم‌ و در آنروز راجع‌ به‌ كربن‌ نيز مذاكراتي‌ شد؛ اينجانب‌ فرمايشات‌ ايشان‌ را ضبط‌ و فعلاً براي‌ خوانندگان‌ گرامي‌ در اينجا مي‌آورم‌:

علاّمه‌ فرمودند:

مسيو هانري‌ كُربن‌ استاد شيعه‌ شناس‌ دانشگاه‌ سوربُن‌؛[32] قريب‌ يكي‌ دو ماه‌ است‌ كه‌ فوت‌ كرده‌ است‌؛ و مجالس‌ عديده‌اي‌ راجع‌ به‌ تحقيق‌ مذهب‌ شيعه‌ با ما داشت‌.

مرد سليم‌ النّفس‌ و منصفي‌ بود. او معتقد بود كه‌ در ميان‌ تمام‌ مذاهب‌ عالم‌، فقط‌ مذهب‌ شيعه‌ است‌ كه‌ مذهبي‌ پويا و متحرّك‌ و زنده‌ است‌، و بقيّة‌ مذاهب‌ بدون‌ استثناء عمر خود را سپري‌ كرده‌اند، و حالت‌ ترقّب‌ و تكامل‌ را ندارند.

كليميان‌ قائل‌ به‌ امام‌ و وليّ زنده‌اي‌ نيستند (و همچنين‌ مسيحيان‌ و زردشتيان‌) و اتّكاء به‌ مبدأ حياتي‌ ندارند و بواسطة‌ عمل‌ به‌ تورات‌ و إنجيل‌ و زَنْد و أوِستا، اكتفا نموده‌ و تكامل‌ خود را فقط‌ در اين‌ محدوده‌ جستجو مي‌كنند. و همچنين‌ تمام‌ فرَق‌ اهل‌ تسنّن‌ كه‌ فقط‌ تكامل‌ خود را در ساية‌ قرآن‌ و سنّت‌ نبوي‌ مي‌دانند.

امّا شيعه‌، دين‌ حركت‌ و زندگي‌ است‌. چون‌ معتقد است‌ كه‌ حتماً بايد امام‌ و رهبر امّت‌ زنده‌ باشد، و تكامل‌ انسان‌ فقط‌ به‌ وصول‌ بمقام‌ مقدّس‌ او حاصل‌ مي‌شود؛ و لذا براي‌ اين‌ منظور از هيچ‌ حركت‌ و پويائي‌ و عشق‌ دريغ‌ نمي‌كند.

مي‌فرمودند: روزي‌ به‌ كربن‌ گفتم‌: در دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ تمام‌ زمين‌ها و مكان‌ها بدون‌ استثناء محلّ عبادت‌ است‌. اگر فردي‌ بخواهد نماز بخواند يا قرآن‌ بخواند يا سجده‌ كند يا دعا كند، در هر جا كه‌ هست‌ مي‌تواند اين‌ اعمال‌ را انجام‌ دهد؛ و رسول‌ الله‌ فرموده‌ است‌: جُعِلَتْ لِيَ الاْرْضُ مَسْجِدًا وَ طَهُورًا. ولي‌ در دين‌ مسيح‌ چنين‌ نيست‌؛ عبادت‌ فقط‌ بايد در كليسا انجام‌ گيرد و در موقع‌ معيّن‌؛ عبادت‌ در غير كليسا باطل‌ است‌.

بنابراين‌، اگر فردي‌ از مسيحيان‌ در وقتي‌ از اوقات‌ حالي‌ پيدا كرد، مثلاً در نيمه‌ شب‌ در خوابگاه‌ منزل‌ خود، و خواست‌ خدا را بخواند چه‌ كند؟

او بايد صبر كند تا روز يكشنبه‌، كليسا را چون‌ باز كنند، بيايد در آنجا و براي‌ دعا در آنجا حضور بهمرساند؟! اين‌ معني‌ قطع‌ رابطة‌ بنده‌ است‌ با خدا.

كربن‌ در پاسخ‌ گفت‌: بلي‌، اين‌ اشكال‌ در مذهب‌ مسيح‌ هست‌؛ والحمدللّه‌ دين‌ اسلام‌ در تمام‌ ازمنه‌ و امكنه‌ و حالات‌، رابطة‌ مخلوق‌ را با خالق‌ خود محفوظ‌ داشته‌ است‌.

و فرمودند: اگر در دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ انسان‌ حاجتمند حالي‌ پيدا كند، طبق‌ همان‌ حال‌ و حاجت‌، خدا را مي‌خواند؛ چون‌ خدا اسماء حُسنائي‌ دارد چون‌ غفور و رحيم‌ و رازق‌ و منتقم‌ و غيرها، و انسان‌ طبق‌ خواست‌ و حاجت‌ خود، هر يك‌ از اين‌ اسماء را مناسب‌ ببيند؛ خدا را بدان‌ اسم‌ و صفت‌ ياد مي‌كند.

مثلاً اگر بخواهد خدا او را بيامرزد و از گناهش‌ درگذرد، بايد از اسم‌ غَفور و غَفّار و غافِرُ الذَّنْب‌ استفاده‌ كند.

امّا در دين‌ مسيح‌، خدا اسماء حُسني‌ ندارد؛ فقط‌ لفظ‌ خُدا و إله‌ و أبْ براي‌ اوست‌، بنابراين‌ اگر شما مثلاً حالي‌ پيدا كرديد! و خواستيد خدا را بخوانيد و مناجات‌ كنيد، و او را با اسماء و صفاتش‌ ياد كنيد! و با اسم‌ خاصّي‌ از او حاجت‌ خود را بطلبيد! چه‌ خواهيد كرد؟

در پاسخ‌ گفت‌: من‌ در مناجات‌هاي‌ خود، «صحيفة‌ مهدويّه‌» عليه‌ السّلام‌ را مي‌خوانم‌.

علاّمه‌ مي‌فرمودند: كربن‌ كِراراً «صحيفة‌ سجّاديّه‌» عليه‌ السّلام‌ را مي‌خواند، و گريه‌ مي‌كرد

سايت آثارعلامه تهراني
نوشته شده توسط علي در شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()