الهی، ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است و رهزنهای بسیار در کمین و بار گران بر دوش. « یا هادی اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم صِراطَ الّذینَ أنعَمتَ عَلیهم غَیر المَغضوب عَلیهم وَ لاالضالّین »

 

الهی، تا کعبه وصلت فرسنگهاست و در راه خرسنگها، و این لنگ به مراتب کمتر از خرچنگ است. خرچنگ را گفتند: « به کجا می روی؟» گفت: « به چین و ماچین ». گفتند: « با این راه و روش تو؟ »

 

الهی، تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد، آن که را دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟

 

الهی، توانگران را به دیدن خانه خوانده ای و درویشان را به دیدار خداوند خانه، آنان سنگ و گِل دارند، و اینان جان و دل، آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا، خوشا آن توانگری که درویش است!

 

الهی، خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش؛ آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛ آن ترک مال کند و این ترک جان، سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه، و آن را یک بار است و این را همه عمر؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن می رود که برگردد و این می رود که نام و نشانی از او نباشد؛ آن فرش پیماید و این عرش؛ آن مُحرم می شود و این مَحرم؛ آن لباس احرام می پوشد و این از خود عاری می شود؛ آن لبیک می گوید و این لبیک می شنود؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛ آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مره در کشور هستی؛ آن هروله میکند و این پرواز؛ آن مَقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عرفات بیند و این عرصات، آن را یک روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منا آرزو کند و این ترک تمنّا را؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را؛ آن رمی جَمَرات کند و این رجم همزات؛ آن حلق رأس کند و این ترک سر؛ آن را « لافسوق و لاجدال فی الحج » است و این را « فی العمر »؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لاجَرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خُنُک آن حاجی که ناجی است!

 

الهی، در پگاهی تنی چند را بر خاکدانی گردآمده دیدم که یکی با تیغه آهنی و دیگری با ترکه چوبی آن مزبله را با چه حرص و ولعی می کاویدند تا باشد که پاره پارچه ای یا چرمی یا کهنه دیگری به دست آرند. حسن چگونه از عهده شکرت برآید که شب و روز کتاب تو را و کتابهای اولیایت را ورق می زند و دل آنها را می کاود و از معانی آنها که نسیم بهشتند دماغ جانش معطر می گردد. بار خدایا، اگر آن خاکدانیها بدان کار نباشند، حسن پاکدان بدین کار نتواند بود. پاداش نیکشان ده که بر بنده حق دارند!

 

الهی، جمعی از تو ترسند، و خلقی از مرگ، حسن از خود.

 

الهی، سست تر از آنکه مست تو نیست، کیست؟

 

الهی، اگر کودکان سرگرم بازی اند، مگر کهنسالان در چه کارند؟

 

نوشته شده توسط علي در شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()
قسمتی از کتاب مهر تابان تالیف علامه تهرانی:
ملاقات‌ علاّمة‌ طباطبائي‌ و مصاحبات‌ ايشان‌ با هانري‌ كُربن‌ با لزوم‌ مشقّات‌ بسيار براي‌ ايشان‌ كه‌ مجبور بودند براي‌ اين‌ منظور از قم‌ به‌ طهران‌ مسافرت‌ كنند، آنهم‌ با اتوبوس‌هاي‌ معمولي‌؛ همه‌ براي‌ شناسانيدن‌ واقعيّت‌ شيعه‌ و معرّفي‌ چهرة‌ واقعي‌ ولايت‌، و بدست‌ آوردن‌ حقيقت‌ تشيّع‌ و علائم‌ شيعه‌ بودن‌ و غير ذلك‌ صورت‌ گرفت‌.

و اين‌ عمل‌ حقيقةً خدمتي‌ بزرگ‌ بود؛ هانري‌ كُربن‌ علاوه‌ بر آنكه‌ مطالب‌ را كاملاً ضبط‌ و ثبت‌ مي‌نمود و در اروپا انتشار مي‌داد و حقيقت‌ تشيّع‌ را معرّفي‌ مي‌كرد، خودش‌ در سخنرانيها و كنفرانسها جدّاً دفاع‌ و پشتيباني‌ مي‌نمود؛ و در پاريس‌ كاملاً در صدد معرّفي‌ بود.



اعتقاد هانري‌ كربن‌ راجع‌ به‌ حضرت‌ مهدي‌ ارواحنا فداه‌
اعتقادات‌ هانري‌ كربن‌ راجع‌ به‌ اسلام‌ و تشيّع‌
كربن‌ معتقد بود كه‌ در دنيا يگانه‌ مذهب‌ زنده‌ و اصيل‌ كه‌ نمرده‌ است‌ مذهب‌ شيعه‌ است‌؛ چون‌ قائل‌ بوجود امام‌ حيّ و زنده‌ است‌ و اساس‌ اعتقاد خود را بر اين‌ مبني‌ ميگذارد، و با اتّكاء و اعتماد به‌ حضرت‌ مهدي‌ قائم‌ آل‌ محمّد: محمّد بن‌ الحسن‌ العسكريّ پيوسته‌ زنده‌ است‌.

چون‌ كليميان‌ دينشان‌ با فوت‌ حضرت‌ موسي‌ مُرد؛ و عيسويان‌ با عروج‌ حضرت‌ عيسي‌، و سائر طبقات‌ مسلمانان‌ با رحلت‌ حضرت‌ محمّد؛ ولي‌ شيعه‌ زمامدار و امام‌ و صاحب‌ ولايت‌ خود را كه‌ متّصل‌ بعالم‌ معني‌ و الهامات‌ آسمانيست‌ زنده‌ مي‌داند؛ و اين‌ مذهب‌ شيعه‌، فقط‌ زنده‌ است‌.

كربن‌ خود بتشيّع‌ بسيار نزديك‌ بود؛[31] و در اثر برخورد و مصاحبت‌ با علاّمه‌ و آشنائي‌ به‌ اين‌ حقائق‌ بالاخصّ اصالت‌ اعتقاد بحضرت‌ مهدي‌ دگرگوني‌ شديد در او پيدا شده‌ بود.

علاّمه‌ مي‌فرمودند: غالباً دعاهاي‌ «صحيفة‌ مهدويّه‌» را مي‌خواند و گريه‌ مي‌كرد.

آشنائي‌ و مصاحبه‌هاي‌ كربن‌ با علاّمة‌ طباطبائي‌ از سال‌ يكهزار و سيصد و هفتاد و هشت‌ هجريّة‌ قمريّه‌ شروع‌ شد، و متجاوز از بيست‌ سال‌ ادامه‌ پيدا كرد.

اين‌ حقير در روز جمعه‌ 18 شعبان‌ المعظّم‌ يكهزار و سيصد و نود و نه‌ هجريّة‌ قمريّه‌ كه‌ بخدمت‌ استاد علاّمه‌ در مشهد مقدّس‌ رسيدم‌ و در آنروز راجع‌ به‌ كربن‌ نيز مذاكراتي‌ شد؛ اينجانب‌ فرمايشات‌ ايشان‌ را ضبط‌ و فعلاً براي‌ خوانندگان‌ گرامي‌ در اينجا مي‌آورم‌:

علاّمه‌ فرمودند:

مسيو هانري‌ كُربن‌ استاد شيعه‌ شناس‌ دانشگاه‌ سوربُن‌؛[32] قريب‌ يكي‌ دو ماه‌ است‌ كه‌ فوت‌ كرده‌ است‌؛ و مجالس‌ عديده‌اي‌ راجع‌ به‌ تحقيق‌ مذهب‌ شيعه‌ با ما داشت‌.

مرد سليم‌ النّفس‌ و منصفي‌ بود. او معتقد بود كه‌ در ميان‌ تمام‌ مذاهب‌ عالم‌، فقط‌ مذهب‌ شيعه‌ است‌ كه‌ مذهبي‌ پويا و متحرّك‌ و زنده‌ است‌، و بقيّة‌ مذاهب‌ بدون‌ استثناء عمر خود را سپري‌ كرده‌اند، و حالت‌ ترقّب‌ و تكامل‌ را ندارند.

كليميان‌ قائل‌ به‌ امام‌ و وليّ زنده‌اي‌ نيستند (و همچنين‌ مسيحيان‌ و زردشتيان‌) و اتّكاء به‌ مبدأ حياتي‌ ندارند و بواسطة‌ عمل‌ به‌ تورات‌ و إنجيل‌ و زَنْد و أوِستا، اكتفا نموده‌ و تكامل‌ خود را فقط‌ در اين‌ محدوده‌ جستجو مي‌كنند. و همچنين‌ تمام‌ فرَق‌ اهل‌ تسنّن‌ كه‌ فقط‌ تكامل‌ خود را در ساية‌ قرآن‌ و سنّت‌ نبوي‌ مي‌دانند.

امّا شيعه‌، دين‌ حركت‌ و زندگي‌ است‌. چون‌ معتقد است‌ كه‌ حتماً بايد امام‌ و رهبر امّت‌ زنده‌ باشد، و تكامل‌ انسان‌ فقط‌ به‌ وصول‌ بمقام‌ مقدّس‌ او حاصل‌ مي‌شود؛ و لذا براي‌ اين‌ منظور از هيچ‌ حركت‌ و پويائي‌ و عشق‌ دريغ‌ نمي‌كند.

مي‌فرمودند: روزي‌ به‌ كربن‌ گفتم‌: در دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ تمام‌ زمين‌ها و مكان‌ها بدون‌ استثناء محلّ عبادت‌ است‌. اگر فردي‌ بخواهد نماز بخواند يا قرآن‌ بخواند يا سجده‌ كند يا دعا كند، در هر جا كه‌ هست‌ مي‌تواند اين‌ اعمال‌ را انجام‌ دهد؛ و رسول‌ الله‌ فرموده‌ است‌: جُعِلَتْ لِيَ الاْرْضُ مَسْجِدًا وَ طَهُورًا. ولي‌ در دين‌ مسيح‌ چنين‌ نيست‌؛ عبادت‌ فقط‌ بايد در كليسا انجام‌ گيرد و در موقع‌ معيّن‌؛ عبادت‌ در غير كليسا باطل‌ است‌.

بنابراين‌، اگر فردي‌ از مسيحيان‌ در وقتي‌ از اوقات‌ حالي‌ پيدا كرد، مثلاً در نيمه‌ شب‌ در خوابگاه‌ منزل‌ خود، و خواست‌ خدا را بخواند چه‌ كند؟

او بايد صبر كند تا روز يكشنبه‌، كليسا را چون‌ باز كنند، بيايد در آنجا و براي‌ دعا در آنجا حضور بهمرساند؟! اين‌ معني‌ قطع‌ رابطة‌ بنده‌ است‌ با خدا.

كربن‌ در پاسخ‌ گفت‌: بلي‌، اين‌ اشكال‌ در مذهب‌ مسيح‌ هست‌؛ والحمدللّه‌ دين‌ اسلام‌ در تمام‌ ازمنه‌ و امكنه‌ و حالات‌، رابطة‌ مخلوق‌ را با خالق‌ خود محفوظ‌ داشته‌ است‌.

و فرمودند: اگر در دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ انسان‌ حاجتمند حالي‌ پيدا كند، طبق‌ همان‌ حال‌ و حاجت‌، خدا را مي‌خواند؛ چون‌ خدا اسماء حُسنائي‌ دارد چون‌ غفور و رحيم‌ و رازق‌ و منتقم‌ و غيرها، و انسان‌ طبق‌ خواست‌ و حاجت‌ خود، هر يك‌ از اين‌ اسماء را مناسب‌ ببيند؛ خدا را بدان‌ اسم‌ و صفت‌ ياد مي‌كند.

مثلاً اگر بخواهد خدا او را بيامرزد و از گناهش‌ درگذرد، بايد از اسم‌ غَفور و غَفّار و غافِرُ الذَّنْب‌ استفاده‌ كند.

امّا در دين‌ مسيح‌، خدا اسماء حُسني‌ ندارد؛ فقط‌ لفظ‌ خُدا و إله‌ و أبْ براي‌ اوست‌، بنابراين‌ اگر شما مثلاً حالي‌ پيدا كرديد! و خواستيد خدا را بخوانيد و مناجات‌ كنيد، و او را با اسماء و صفاتش‌ ياد كنيد! و با اسم‌ خاصّي‌ از او حاجت‌ خود را بطلبيد! چه‌ خواهيد كرد؟

در پاسخ‌ گفت‌: من‌ در مناجات‌هاي‌ خود، «صحيفة‌ مهدويّه‌» عليه‌ السّلام‌ را مي‌خوانم‌.

علاّمه‌ مي‌فرمودند: كربن‌ كِراراً «صحيفة‌ سجّاديّه‌» عليه‌ السّلام‌ را مي‌خواند، و گريه‌ مي‌كرد

سايت آثارعلامه تهراني
نوشته شده توسط علي در شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()
۱-مرحوم آخوند مولی حسين قلی همدانی-رضوان الله تعالی عليه-در حکمت از شاگردان مرحوم حکيم ملاهادی سبزواری است ، و در عرفان و سلوک از شاگردان مرحوم سيد علی شوشتری.جناب آخوند ملا حسينقلی بعد از بيست و دو سال سير و سلوک نتيجه گرفت و به مقصود رسيد. وخود آنجناب گفت در عدم وصول به مراد سخت گرفته بودم تا روزی در نجف در جائی(گويا در گوشه ايوانی)نشسته بودم،ديدم کبوتری بر زمين نشست و پاره نانی بسيار خشکيده را به منقار گرفت و هر چه نوک مي زد خورد نميشد،نان را ترک گفت و پرواز کرد و برفت؛پس از چندی بازگشت به سراغ آن تکه نان آمد باز چند بار آن را نوک زد و شکسته نشد،باز برگشت و بعد از چندی آمد و بالاخره آن تکه نان را با منقارش خورد کرد و بخورد،از اين عمل کبوتر ملهم شدم که اراده و همت می بايد. فتامل
چند وقت پیش منزل حاج آقای جاودان مجلسی بود ایشان در باره جهنم صفات و جهنم اعمال و کوشش برای رسیدن به بهشت صفات صحبت می کردند ایشان در بیان عزم و اراده در این راه می فرمودند که جوانی پس از دو روز (مثلا سه چهار ماه) آنقدر خسته شده بود که گریه کنان پای منزل ما التماس می کرد!!!

نوشته شده توسط علي در شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()
سيمائی که روايات از اوضاع جهان در هنگام ظهور ترسيم می کند به طور کلی بدين شرح می باشد:
روايات شريفه حاکی از اين است که انقلاب و حرکت ظهور حضرت مهدی (ارواحنا فداه)بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگيهای منطقه ای و جهانی از مکه آغاز می شودو طبق بيان روايات،در سطح جهانی،نبردی سخن بين روميان(غربيها)و بين بين ترکان و يا بين هواداران آنها که ظاهرا روسها باشند به وجود می آيد،تا جائی که به جنگ جهانی منجر می گردد.
اما در سطح منطقه،دو حکومت هوادار حضرت مهدی(ع)در ايران و يمن تشکيل خواهد شد...که ياران ايرانی آن حضرت مدتی قبل از ظهور،حکومت خويش را تاسيس نموده و درگير جنگ طولانی می شوندکه سرانجام در آن پيروز می گردند.
و اندک زمانی پيش از ظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت،با عنوان سيدخراسانی،رهبر سياسی و شعيب ابن صالح،رهبر نظامی ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبری اين دو تن ، نقش مهمی را در حرکت ظهور آن حضرت ايفا خواهند نمود.
اما ياران يمنی وی ،قيام و انقلاب آنان ، چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سامان بخشيدن به خلاء سياسي که در حجاز به وجود می آيند همکاری می نمايد.
علت به وجود آمدن خلاء سياسی حجاز اين است که شاه نابخردی از خاندان فلان!که آخرين پادشاه حجاز می باشد کشته شده و بر سر جانشينی او اختلاف به وجود می آيد ؛به گونه ای که اين اختلاف تا ظهور حضرت مهدی ادامه خواهد يافت:
((آنگاه که مرگ عبدالله فرا رسد ، مردم در جانشينی او نسبت به هيچ کس به توافق نمی رسند و اين جريان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه می يابد.عمر سلطنتهای چندين ساله به سر آمده،نوبت پادشاهی چند ماهه و چندين روزه فرا می رسد.ابوبصير گويد:پرسيدم:آيا اين وضع به طول می انجامد فرمود هرگز.))
قسمتی از مقاله علی کورانی در کتاب پيشگوئيها و آخر الزمان
نوشته شده توسط علي در شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()
اصلي ديگر از آنچه تقديم داشته ايم حاصل مي شود اين كه علت قلَت اصحاب كشف وشهود،وكثرت ارباب نظر و عقول دانسته مي شود ،زيرا كه هر چند تحصيل علوم و اعمال عقل نظري و آگاهي به اصطلاحات و آشنائي به ضوابت و قوائد فنون،به قول صاحب نفائس الفنون:
به هوس راست نيايد به تمنَا نشود
كاندرين راه بسي خون جگر بايد خورد
ولكن به سيرو سلوك نفساني افتادن ،و متادب به آداب ربَاني شدن ، و در مآل وارث حقيقي پيامبر ختمي مآب گرديدن ،جهاد اكبر است كه جان به لب مي رسد تا جام به لب رسد.
سهل مي پنداشتم پيمودن راه وصالت
بس كتلهائي كه در پيش آمد و شد كار مشكل
حتي ضرب المثل شده است كه :((ملا شدن چه آسان،آدم شدن چه دشوار))خلاصه اينكه قليلي از بندگان مخلص الهي مرزوق به نعمت قرب و شهودند،و اكثر ارباب كمال اهل عقل و برهانند،
و در عين حال قرآن و عرفان و برهان از يكديگر جدائي ندارند،فافهم
نوشته شده توسط علي در چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()
در شب يازدهم رجب 1388 ه ق مطابق 12/7/1347 ه ق,بر اثر مراقبت و حضور ,التهاب و اظطراب شديدي داشتم و با برنامه عملي جناب استاد علامه طباطبائي-رضوان الله عليه-روزگار مي گذراندم,تا قريب يك ساعت به اذان صبح كه به ذكر كلمه طيبه ((لا اله الا الله))اشتغال داشتم ,ديدم سرتاسر حقيقت و همه ذرات مملكت وجودم با من در اين فكر شريف همراهند و سرگرم به گفتن ((لا اله الا الله اند)),نا گهان به فضل الهي جذبه اي دست داد كه بسيار ابتهاج به من روي آورد.مثل اينكه تندبادي سخت وزيدن گيرد آنچنان صدايي پي درپي بدون هيچ مكث و تراخي بر من احاطه كرد و سيري سريع پيش آمدكه هزار بار از سرعت سير جت سريع السير در فضا فزونتر بود و رنگ عالم را بدانگونه كه ديده ام از تعبير آن ناتوانم.عجب اينكه در آن اثنا گفتم:چه خوش است كه به دنيا بر نگردم،وقتي اين معنا در دلم خطور كرد به ياده عائله افتادم كه آنها سرپرست مي خواهند،بازگفتم:آنها خودشان صاحب دارند،به من چه ،تا چيزي نگذشت كه از آن حال شيرين باز آمدم و خودم را در آنجا كه نشسته بودم ديدم.
انًالله سبحانه فتاح الغلوب منَاح الغيوب.
نوشته شده توسط علي در چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤ ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()