آورده اند:

روزی اميرالمومنين عليه السلام تَشر زَنان در حالی که رويش به اصحاب خاص بود فرمودند:

 چرا آرام گرفته ايد و بالا نمی آیيد؟!(قوس صعود به عوالم بالا)تا من دعائی را که از خضر(ع)تعليم گرفته ام به شما هم بياموزم!!!

        گذشت...اصحاب متفرق شدند...تااينکه

نيمه شب شد،صدای درب خانه حضرت بلند شد.. که هستی؟ منم کميل 

      سيمای حضرت بشکفت وجدی در درونش شعله ور گشت

     هر معلمی به فروغ  شاگردش خوشحال و مسرور ميشود

 چه رسد به اوليای خدا!!! شکر حضرت حق را به جای آورد 

 درب کلبه محقرانه خود راگشود،

همزمان نوری پر فروغ و روح افزا از درون خانه بر چهره  کميل نشست 

حضرت ميدانست که کميل به دنبال چيست ولی به حکم طبيعت سوال کرد:

        چه ميخواهی يا کميل؟

او از خواص خواص است...  چه! در ميان خواص نيز هر که به قطب نزديک تراست بر ديگران افضل است  و بقيه نسبت به او عوامند و عوام را چه به طلب سرّ آن هم سرّی به اين عظيمی!

يا اميرالمومنين آمده ام تا بنوشم جرعه ای از علم بی کران شما را

حضرت دست او را گرفت به داخل خانه برد و گفت:

ای کميل! بنشين هر گاه دعا را حفظ کردی،آن را هر شب جمعه بخوان ........

ای کميل!بدان که طولانی بودن هم صحبتی تو با ما باعث شده است که آنچه را سوال کردی به تو بدهيم

و اينچنين بود که اين دعای پر عظمت به نام کميل جاودانه گشت

و اما من و تو نشسته ايم پای علم علی ولی نه به رسم طالبان حقيقی

بل ! زانوها را بغل گرفته چرت زنان دعائی را زمزمه می کنيم که چيزی از آن نمی فهميم

بارها ((الهی من لی غيرک ))علی را تکرار کرده ايم!خيلی حال داشتيم اشکی هم ريخته ايم

اما!چه اشکی؟!!!

عرفا گِريند و گويند:خدايا من غير تو کسی را ندارم

چرا که غير تو عدم است و عدم را از وجود حظی نيست

و به دعای عرفه سيد الشهدا حاشيه زنند آنجا که ميفرمايند:((فقد دفعتنی العوالم اليک))

همه عوالم مرا به سوی تو ميرانند،همه می گويند حقيقت ما اوست!

و من بيچاره می گريم که:خدايا غير تو چه کسی می تواند رزق مادی مرا زياد کند و مثلا حال  فلانی را بگيرد...!

وا اسفاه به حال من! چه قدر فرق است بين کسی که جز خدا نميبيند و همچو منی که چيزی ورای ماده نميبينم تا چه رسد به عشقبازی با او

نوشته شده توسط علي در یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤ ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران ()